معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

234

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

رجوع به قصهء مذكور آورده‌اند كه چون اسباط گريان به نزد پير كنعان آمدند ، و آن حضرت بعد از افاقه از فرزندان پرسيد : كه قرّة العين من كجا است كه با شما همراه نيست ، مجموع متفق الكلم گفتند : « قالُوا يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ » اى پدر ، ما « 1 » برفتيم تا تير اندازيم و اسب تازيم « وَ تَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا » و بمانديم يوسف را نزد رختهاى خويش . « فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ » پس او را گرگ بخورد « وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا » و تو راستگو « 2 » نمىدارى ما را « وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ » و هر چند ما راستگو باشيم . و بدانكه علما را در استباق اقوالست ، بعضى گويند مراد از آن تير انداختن است ، و اصل در اطلاق اين لفظ بر رمى آنست كه تير انداختن از براى امتحان است تا كدام تير سبقت مىگيرد بر آن ديگرى ، بعضى گويند مراد اسب تاختن است تا كدام اسب پيشى گيرد بر آن ديگر و ( سدى و مقاتل ) مىگويند كه مراد عدو است يعنى دويدن و پيشى گرفتن . سؤال - اگر كسى پرسد كه دويدن و بر يكديگر سبقت گرفتن چه مناسبت دارد با مردمان بالغ كه اين نوع افعال مناسب احوال اطفال است و ملايم اوضاع كودكان . جواب - آنست كه در ميان آن قوم از كثرت مراعى اين نوع مهمات از اهمّ معاملات « 3 » مىبوده ، تا اگر گرگى از رمهء ايشان گوسفندى بربايد ، در عقب وى

--> ( 1 ) - د : اى بابا . ( 2 ) - د - ح : ما را ندارى . ( 3 ) - د : در ميان آن قوم كه اكثر مراعى بوده‌اند كه اين نوع معاملات از اهم مهمات مىبوده است .